جادهای که کربلا را در دل ابهر نقش میزند
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ ظهر اربعین که آفتابِ سوزان مرداد بر فراز شریفآباد میتابد، گرمای هوا نهتنها دلسردکننده نیست که شعلهورتر از هر آتشبازی، عشق را در دلها زبانه میکشد. بوی خاک جاده ابریشم، با عطر گلاب و اسفند دودشده از موکبها درهم میآمیزد و هوایی میسازد که هر نفسی از آن، یادآور تنفس در حرم دور است. از مقابل آستانِ نورانی امامزاده اسحاق (ع) در شریفآباد، موج خروشان جمعیت به راه میافتد؛ کاروانی که نه زاد و توشهای چند دارد، نه وسعتی برای سفر دور، اما دلی انباشته از شوق همراهی با آن لشکر بینشان در صحرای کربلا.
بیشتر بخوانید
این مسیر ۵ کیلومتری تا امامزاده اسماعیل (ع) در شناط، شاید در نقشه، فاصلهای اندک باشد، اما در جغرافیای عاطفه، عمقی به بلندای تاریخ دارد. هر قدمی که بر این آسفالت داغ نهاده میشود، یادآور قدمهایی است که در آن سوی مرزها بر ریگزارهای عراق فرود میآید و اینجا جاماندگانی هستند که با تمام جان، این راهِ کوتاه را چون سفری بیپایان گرامی میدارند. پیرمردانی که عصا به دست گرفتهاند و جوانانی که کفش از پا درآوردهاند تا عشق را با پوست پای خود لمس کنند، زنان محجبهای که کالسکههای کودکان را میکشند و نوجوانانی که پرچمهای سیاهِ «یا حسین» را چون بیرق افتخاری بر فراز سر میبرند همه و همه، یک صدا، یک نوا، یک دل.
و اما موکبها؛ اینجا نه از موکبهای مجهز و سازمانیافته مسیرِ نجف خبری است، نه از امکانات عظیم لشکری، بلکه عظمت این مسیر در همان سادگی بیپیرایه مردمیاش خلاصه میشود. از همان قدم نخست، خیمههایی به فاصله چند متر خودنمایی میکنند؛ یکی با دیگِ بزرگ آش که بوی نذری حضرت ابوالفضل از آن بلند است، دیگری با سماورهای مسی که چای پررنگ را در لیوانهای کاغذی میریزد و با لبخندی که خستگی راه را از تن بیرون میبرد. زنی میانسال پشت میزی ایستاده و با دستانی که لرزه احساس دارد، نانِ پنیری محلی میپیچد و به دست زائر میدهد، گویی که این لقمه، نذریِ جان خود اوست. جوانی هندوانههای درشت را تکهتکه میکند و با عجله در میان جمعیت تقسیم میکند تا مبادا تشنهای بینصیب بماند. موکبها هر کدام به نیتی برپا شدهاند؛ یکی برای شفای بیمار، یکی برای توسل به حضرت رقیه، و یکی هم فقط از سر عشق خالص و همه در این میانه، یک هدف دارند: پذیرایی از میهمانان حسین، هرچند که خودشان نیز جاماندهاند.
فضا آکنده از نوحههایی است که با صدای دلنشین مداحان از بلندگوها پخش میشود؛ «یا لیتنا کنا معکم» که زمزمه همگانی جمعیت میشود و اشکها را جاری میسازد. در میان راه، گهگاه دستههای سینهزنی به پا میخیزند و با ضرباهنگی منظم، حماسه عاشورا را بر سینه خود مرور میکنند. کودکان با صورتهای گلانداخته و پیشانیهای خیس از عرق، در کنار پدران گام برمیدارند و گویی این راهپیمایی، نخستین درس عشقورزی به اهلبیت را به آنان میآموزد. خستگی در چهرهها پیداست، اما هیچکس لب به شکایت نمیگشاید؛ زیرا که میدانند این خستگی، خستگی زرین طریق عشق است.
وقتی که پرچم امامزاده اسماعیل (ع) از دور پیدا میشود، نفسی از آسایش بر سینهها میوزد، اما نه از سرِ پایان راه، که از شوق رسیدن به مقصدی که خود، نماد برکت و اجابت دعاست. زائران با چشمانی بارانی و دلی لبریز، وارد صحن امامزاده میشوند و اینجا، در آستانه حرم، دوباره عهدی دوباره با حسین (ع) میبندند که تا اربعین سال آینده، این عشق را چون مشعلی در دل نگه دارند. اینجا ایران کوچک است که برای عزاداری سالارِ شهیدان همصدا میشود و دشت کربلا را در خیال خویش، با همین قدمهای خاکآلود و اشکهای پاک، بار دیگر زنده میکند.
انتهای خبر/






















